جون و جنم


شايد روزي بيست سي نفر سوار موتورهاي جستجو به دنبال " خودكشي " و الحاقاتش رهنمون مي شن اينجا.و مي رسن به  اينجا : خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟ 

من بر خودم احساس تكليف كردم كه بيام و نكاتي رو راجع به اين موضوع انشاء كنم :

1- اول اين كه دوستان عزيز خودكش توجه داشته باشن اطلاعات يه قسمت اندكي از پروسه خود كشتن مي باشد و جَنَم داشتن اصل موضوع . جنمش رو ندارين بي خيالش شين. در نظر داشته باشين كه اگه فكر مي كنين خودكشي كردن باعث مي شه مردم بهتون يه لقب "جنم دار" بدن اشتباه مي كنين چون مي گن جنم زندگي نداشتين.

2- از تركيبات من درآوردي جهت خودكشي استفاده نكنين. مثلا اخوي گرامي اي كه چند ماه پيش مراجعه فرمودي و سه بسته قرص ال دي (جلوگيري از بارداري) خورده بودي ، خوب شما هدفتو به ما از اين كار بگو روشن شيم !

3- يه سري ها خصوصي و عمومي بنده رو انذار فرمودن كه با اين پست نشت اطلاعات خودكشي و ترغيب به خودكشي و اينها نموده ام . در جواب به اين عنودان ذكر كنم كه شركت سايپا هر روز پرايد توليد مي كنه كسي بهش چيزي مي گه ؟ يا شما بفرمائيد بكار بردن عبارت "زهرمار" در دعواهاي لفظي هم مستوجب همين حكم انذاري مي شود يا خير؟ با توجه به اين كه زهر مار خيلي كشنده مي باشد !

4- اين نكته از مسائليه كه خودم بهش دست يازيدم. مثلا روز قبل از عمل دوم از زندگي و درد و اينها سير شده بودم قصد خودكشي كردم. اطلاعات كافي داشتم ، دسترسي هم داشتم ، جنم هم داشتم اما نمي تونستم از جام پاشم و حتي ليوان آب كنارم رو بردارم . و چون كسي هم حاضر نبود لوازم خودكشي رو در اختيارم بذاره در نتيجه خودم رو نكشتم .  پس توانايي هم عامل مهميه . جونش رو ندارين ، نكشين خودتون.



پيوندمان مبارك !


يه بار هم بدون حاشيه و بدون لفافه اصل خبر رو بديم و بريم . اصلا بايد اين دوران جديد زندگي براي من فرقي بكنه با دوران قبل يا نه؟ پس اين هم نشونه ش .

تبريكات شما را همين جا پذيراييم.

اما مفصل مطلب اينه كه بالاخره تمام استرس هام به پايان رسيد و زندگي جديدم در حال شروع شدنه. اين ايام فرخنده هم تريگري شد براي همين موضوع . باور كنيد يك هفته قبل بعضي وقت ها حتي نمي فهميدم روي زمين م يا توي آسمون ها . باور كنين توي آسمون ها سير مي كردم..

همون لبخند آقاي دكتر توي چشم هاي من كه دو دو مي زد ضربان قلبم رو از 100 مي رسوند به 60 و اين كه مي گفت رسيديم به همونجايي كه مي خواستيم، به سرعتي كه باورم نمي شد. خانوم دكتر هم اومد با دست چپش دست راستمو گرفت و همه چيز تموم شد. جنگ صليبي من به پايان رسيد و بالاخره رباط هاي من ترميم شد. خدا غرق آرامش كنه كسايي كه تاندون هاشون رو به من بخشيدن. هر سه شون رو ... از همه آقايون دكتر ارتوپد و خانوم دكتر بيهوشي و نرس هاي خوب هم ممنونم

در حال تطبيقم و تمام زندگي به كنار ، با پيوند جديدم سر و كله مي زنم و دعا كنين خوب پيوندي باشه و بدون دردسر و عفونت بگذره اين هم ..


پ.ن : دوستم بعد عمل مي ياد بالاسرم مي گه : نفيس فكر نمي كنه به هنر علاقمند تري؟ ناله مي كنم: هان؟ نه! مي گه : از عرب نيا احساس تنفر نمي كني ؟ ناله مي كنم : هان؟ بعد مي خندم . مي گه مطمئن شدم از عسل بديعي بهت پيوند ندادن!


فيلم اين پيوند مبارك رو مي تونين اينجا ببينين ( واضح و مبرهنه كه اين شبيه عمل منه و اين من نيستم!)