شایان ذکره که بنده هنوز بریس می پوشم . 

بعد شما تصور کنین که ملت وقتی می بینن دکترشون ، عین ترمیناتور، با پیچ و مهره ظاهر می شه چه احساسی بهشون دست می ده. یعنی بچه هایی که قبلا همراه مادر پدرشون می اومدن توی اورژانس و شروع می کردن به الم شنگه راه انداختن و فضولی ، حالا تا منو می بینن همون جا وایمیستن و در حالی که یه ذره گردنشون به جلوتر کشیده شده با چشم های متعجب میخ من می شن و همون جور هنگ کرده با چشماشون منو دنبال می کنن تا وقتی که والدین گرام  دست بچه رو می کشن و می برن و بچه همینجور هی برمی گرده  و به من نگاه می کنه !

قیافه خنده دار تر بچه ها وقتیه که من بهشون لبخند می زنم . اونوقت مطمئن می شن که به زودی میام می خورمشون . قایم می شن پشت مادری - کسی .

پیرها صبرشون کمتره. برای همینه که روزی یکی دو نفرشون با اشاره می پرسن این چیه؟ به سادگی می گم پام تو ورزش آسیب دیده. این یه جور زانو بنده . و ته دلشون می گن : اووه ! یه آسیب که این علم و کُتَل رو نمی خواد !

دو- سه بار هم مردهای جوون تر ازم پرسیدن که این چیه که بستم به پام. به اینا - که عموما پای ثابت فوتبال و حاشیه هاش هستن -  می گم : رباط صلیبی م پاره شده . و اینا من رو می گذارن لابلای فوتبالیست های معروف و با این تفقّه ، یه سر تکون می دن که یعنی :هممممم... تا تهشو خوندیم .

یه روز ساعت 4 صبح با عجله و سرسری ، با بریسِ بسته- نبسته ، راه افتادم برسم بالای سر مریضی که سیزده تا در دقیقه قلبش می زد. توی راه ، هی پیچ ها و مهره هام می ریخت زمین ، چسبش با سر و صدا باز می شد و مفصل فلزیش قیژ قیژ صدا می کرد. شما تصور کنین حال و روز همراه های مریض رو که مراسم پیچ ریزون دکتر اورژانس رو می بینن. دو ساعت بعد ، همه داریم دنبال پیچ و مهره هام می گردیم .هر کی یکی شو پیدا می کنه دعاش می کنم : خدا پیچ و مهره هاتو سفت کنه، مادر !

بعد، یه روز،  یکی از این مریض ها برگشته با محبت و دلسوزی تمام می گه :" آخه آدم فکر می کنه دکترا نباید مریض بشن یا بلایی سرشون بیاد. یعنی شما باید همیشه سالم باشین تا به ما ها خدمت کنین."