گربه هاي آدمخوار
"وقتي آدم چيزي را ديد ديگر بي چاره است، چون دم به ساعت هوسش را مي كند. مي خواهد برود دنبالش عين همان كار را بكند كه ديده يا شنيده. هر كسي هر جرمي مي كند يك جور ازش باخبر است. اگر بروي مي شوي مثل ما. اگر هم نروي و جلوي هوس هايت بايستي مي كوبدت به در و ديوار... "
دلايل اين كه با خودم كتاب مي برم توي اورژانس و مي خونم متعدده . شق اولش بر مي گرده به اين كه عذاب وجدان ندارم . يعني تنها جاييه كه بدون اين كه دغدغه داشته باشم كه كارهام مونده، تو اوقات سرسام آور بي كاريش مي تونم كتاب بخونم. شق بعدي بر مي گرده به فرار از حرف هاي بي ربطي كه از تركيب بي كاري و دور همي در مياد ! از اون حرف هاي صد من يه غاز !
اما شق آخرش به قول محمدرضا كاتب، بر مي گرده به هوس ! روزهاي اول اين شق وجود نداشت اما ديدم اين كتاب كه باز مي مونه روي ميز، هر كسي كه برسه يه نگاهي بهش مي اندازه . هر وقت كه جذب شد ، چند صفحه اي هم مي خونه. بعد تك تك بر مي گردن مي گن كتاب رو به ما قرض مي دي ؟ اينجوري شادي هام رو تقسيم مي كنم !
داستان كوتاه توي وقفه هاي اورژانس مثل يه شكلات كوچك در عين اين كه مذاق آدم رو عوض مي كنه، قند آدم رو هم مي بره بالا. فكر كنيد مي خواستم جنگ و صلح بخونم . مثل اينه كه شيشليك ببرم وسط اورژانس يا ويتگنشاين بخونم عين يه دست كله پاچه كه مغز هم تو آبش بكوبم !
-" سه گزارش كوتاه درباره نويد و نگار" رو مي خونم. يكي از نرس ها زل زده به كتاب و هيچي نمي گه . بعد مي گه : مي شه ديگه اين رو نيارين تو اورژانس ؟ ماه رمضون ، بعد 14 ساعت روزگي اين اناري كه آبش راه افتاده (طرح روي جلد كتاب رو مي گه) حالم رو بد مي كنه !!! نرس دوم هم استقبال مي كنه !
- "گربه هاي آدمخوار" موراكامي توجه هر كسي رو جلب مي كنه . رئيس بيمارستان اومده و نرسمون كتاب رو گرفته دستش و حتي سرش رو بالا نمياره ! شب دارم مي رم سمت اتاق رست كه روبروي اتاق عمل اورژانسه. چراغ اتاق رست خاموشه. در رو كه باز مي كنم صاف مي بينم سياهي چشمهاي يه نفر داره تو چشمام دو دو مي زنه ! جيغ خفه اي مي زنم و مي پرم عقب . مي بينم خانوم خدماته . از توي تاريكي پشت سرم صداي يه قهقه ي بلند مياد بر مي گردم و فقط چشم هاي سبز يكي مي درخشه . جيغي مي زنم كه اين بار خفه نيست !آقاي خدماته ! نرسمون از استيشن با صداي من مي دوه اين سمت . بهش با خنده مي گم چيزي نيست. مي گه : اين كتاباي آدمخواري رو مي خونين كه اين طور مي ترسين ديگه !