شايد "تق" صدا داد ،‌شايدم نه .يادم نيست راستش. اما دقيق يادمه حس كردم استخون رانم رفت عقب و ساقم اومد جلو بعد انگار ساقه خيسي بشكنه پشت زانوم  كش اومد تا نشستم روي زمين. كل قضيه همين بود . زانوم خم بود بعد ا ونقدر باز شد كه  ساقم اومد طرف صورتم !

درد وحشتناك بود . فرياد مي زدم . مجال جيغ و گريه و آه و ناله كه نبود. حتي يادم نيست اسلحه پينت بال رو كجا انداختم .به اولين همبازي پزشكي كه بالاي سرم رسيد و دنبال رد گلوله توي چشم و چالم مي گشت و هي مي گفت كجات تيرخورده گفتم :‌زاااااااااااااااانوم .... زانوم ديس لوكه س [ يعني در رفته] . و وقتي رفت سراغ زانوي راستم داد زدم : چپ .... و اون هم هي مي پرسيد :‌چي شده ؟‌ فرياد مي زدم : هايپراكستند شد [يعني تاي زانوم زيادي وا شد] . وقتي كه دستش رو روي ساقم گذاشت مطمئنم تق صدا داد و جا رفت . حاالا ديگه فرياد نمي  زدم بي حركت ناله مي كردم. منتظر بودم 115 برسه .  خياط بودم و توي كوزه افتاده بودم !

بقيه سعي مي كردن تا رسيدن 115 سر حالم بيارن . اول پيله كردند به دو تا تيري كه شليك كرده بودم موقع زمين خوردن به ديواره رو به رو . عين فيلم ها كه مقتول بعد تير خوردن بلند مي شه قاتلش رو مي كشه و سر فرصت مي ميره ! به هر حال همين نشون مي داد چقدر من آدم حرفه اي و خطرناكي هستم!

افراد غير پزشك هم سر به سر اصطلاحات بكار برده در اوج فريادم مي ذاشتند: هي متفكرانه سر تكون مي دادن : زانوش "هايپر استار" شده.يا مي گفتن : بريم تركه چوب بياريم تو بهمون بگو اول دونه دونه بشكنيم بعد نتونيم با هم بشكونيم بعد درس اخلاق بهمون بده !‌  يا به نوبت سعي مي كردن رمز كارت هاي بانكي م رو قبل مرگ بگيرن !

 ولي قبل از اون حال همه رو من گرفته بودم . عذاب وجدان شديدا عذابم مي داد .اونقدر كه وقتي 115 بيچاره من رو از زمين سنگريزه اي ،‌از لابه لاي سنگر ها و كنار كانال ها با مشقت برد تا توي آمبولانس ( يعني فقط انفجار خمپاره توي اون صحنه كم بود!) ازشون خواستم بازيشون رو ادامه بدن اما واقعا كي اعصاب داشت؟

اتفاقي كه افتاده بود از حدس و گمان ما بيشتر بود . بيشتر از يه پارگي رباط صليبي كه همون جا تو آمبولانس حدس زدم. به قول خاله آذر نارنجك به پام مي بستم شايد اينقدر آسيب نمي ديدم ..

عين يك و نيم ساعتي كه آمبولانس توي ترافيك گير كرد به "هيچي" فكر مي كردم . حداقل يادم نيست كه فكر درست حسابي كرده باشم ..



پ. ن : ممنونم از عذرا ،‌ نيلو ( اجازه هست بهت لينك بدم يا نه؟) ،‌خاله آذر ، دكتر ربولي به خاطر احوال پرسياشون.. قضيه خيلي جدي تر شده بود روزهايي كه جوياي حالم بودند. ممنونشونم ..  و كليه كساني كه از راه نزديك و دور (حتي بوستون !)‌حالم رو پرسيدن 

افتخار نوشت : مي بينين كه من در شرايط بحراني هم راست و چپ رو از هم تشخيص مي دم. اين نشون مي ده خيلي اين مسئله در ذهن بنده جا افتاده !